محمد تقي جعفري

14

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

و اين يك اصل بديهى است كه اگر يك يا چند جزء از يك كل مجموعى متصل ، مجهول باشد ، ادّعاى علم در بارهء بقيهء اجزاء كل مجموعى ، محال است . حال كه ما نمىتوانيم بوسيله آلات و وسائل ادراكات و مشاعر محدود خود ، جهان هستى را آن چنان كه هست با تمام سطوح و ابعاد و اعماقش بشناسيم ، ذات خداوندى را كه ما فوق جهان هستى است ، بطريق اولى نخواهيم شناخت . البته آماده كردن قلب براى تابش نور آن ذات اقدس ، مسئلهء ديگريست كه امير المؤمنين على ( ع ) در پاسخ ذعلب يمانى به آن اشاره فرموده است كه ) * لم أعبد رّبا لم أره ( 1 ) ( خدايى را كه نديده باشم نپرستيده‌ام ) . در جهان هستى هيچ چيزى نمىتواند خدا را بپوشاند همان گونه كه هيچ چيزى نمىتواند ذات ( خود يا من يا نفس ) آدمى را از او بپوشاند ، يعنى چنان كه هيچ چيزى نمىتواند حجاب ما بين انسان و ذات انسان بوده و آن را بپوشاند ، همچنان هيچ چيزى توانايى پوشاندن آن موجود برين را ندارد . همهء ما مىدانيم آنچه كه مانع از علم حضورى ( خود هشيارى ) يا ( خوديابى ) ما مىگردد ، تيرگىها و آلودگيهاى مغز و روان ما است . نه اين كه ما بين ما و ذات ما پرده اى از عالم خارج آمده و آن را مىپوشاند . ميان عاشق و معشوق هيچ حائل نيست تو خود حجاب خودى حافظ ، از ميان برخيز ( 2 ) حافظ

--> ( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 179 . ( 2 ) . ديوان حافظ .